داستان بخت النصر و باغهای معلق بابل و دانیال و ارمیای نبی

بخت النصر یکی از خونخوار ترین و برخی نیز معتقد اند او با زمان ارمیا و دانیال نبی هم دوره بوده است.مادر بخت النصر در اثر رابطه پنهانی با مرد دیگر باردار شده بود پس از بدنیا آمدن او مادرش او را در میان بت سنگی به نام نصر رها کرد و آمده است که کودک یک سال توسط ماده سگی شیر داده شد و از زندگی نجات پیدا کرد.این موضوع باعث شد از نظر روحی بخت النصر از دنیای آدمیان کناره بگیرد و بسیار نیرومند گردد پس از یک سال کودک به آغوش مادر بازگشت.بخت النصر از سال 562 تا 604 بر بابل حکمرانی کرد

وقتی بخت النصر به سن 12 سالگی رسید از طرف خداوند به ارمیای نبی و دانیال گفته شد آنها به طرف بابل آمدند و از او امان نامه گرفتند سپس به بیت المقدس بازگشتند و به قوم خود گفتند که اگر به خدا توبه نکنید بدست تمامی شما بدست چنین کسی نابود خواهید شد.آندو به بخت النصر گفتند «ای پسر، تو روزی بر خاندان بنی اسرائیل پیروزی خواهی یافت و توانا خواهی شد.امروز ما از تو درخواست می‌کنیم؛ تا آن زمان ما را در میان بنی اسرائیل امان دهی» بخت النصر نیز خوشحال شد و امان نامه را به آنها داد.

در برخی از نوشته ها نوشته شده است که بعد از مرگ نابوپولاسار که پدر یا شوهر مادر بخت النصر بود وی به پادشاهی رسید.

بخت النصر ابتدا به عنوان منشی وزیر کار کرد سپس به عنوان زندان بان بابل کار کرد. در سال 605 به جنگ با مصر فرستاده شد و در سال 612 قبل از میلاد با دختر هوخشتره پادشاه بابل ازدواج کرد.که در درست بودن این موضوع تردید بسیار وجود دارد.

در جایی دیگر نیز آمده است که بخت النصر توسط پادشاه رنجیده شد و وی نیز زندانیان را مسلح کرد و به شهر حمله کرد و دست به کشتار زد و حتی مادر خودش را کشت.

سپس بخت النصر بعد از چیره شدن به شهر به طرف مصر رفت بیت المقدس حمله کرد ارمیای و دانیال نبی نیز به مردم هشدار دادن که بخت النصر را خداوند از جنس خشم آفریده و به هیچکس رحم نخواهد کرد و مردم نیز شروع به خواندن تورات کردند ولی بخت انصر هفتاد هزار نفر از مردم مصر را کشت تمام کتابهای تورات را سوزاند. و معبد سلیمان را به آتش کشید و بهودیان را با خود به بابل آورد بخت النصر قبل از حمله به شهر گفت تیری به سمت شهر پرتاب می کنم اگر در شهر فرود آمد مردم شهر را کشتار می کنم و اگر در شهر فرودنیامد مردم را ببخشم و تیر در شهر فرود آمد.

بخت النصر در هنگام حمله به بیت المقدس کوهی را دید که از آن خون می جوشد دلیل آن را جویا شد و به او گفتند که آن خونی پیامبری است که یکی از پادشاهان بیت المقدس به خاطر یک زن کشته است بخت النصر نیز گفت چندان از این مردم بکشم که ان خون به بند آید.در جایی نیز آمده است که او صدهزار نفر از یهودیان را کشت.

سپس می خواست دانیال نبی را بکشد اما دانیال که از او امان نامه گرفته بود را به ته چاهی انداخت و او در این مدت از شیر بزی که به همراه او در آنجا بود تغذیه کرد.

سپس بخت النصر توسط فردی به نام غود ولیا را حاکم بیت المقدرس کرد ولی اسماعیل (ع) او را کشت خبر این داستان که به بخت النصر رسید دوباره به بیت المقدس لشگر کشید و جنگی در گرفت و دوباره بخت النصر پیروز شد و اسیران زیادی را نیز به بابل آورد که دانیال نبی یکی از آنان بود.

شبی بخت النصر خوابی می بیند که همه معبران در تابیر آن می مانند و بخت النصر دستور کشتار آنها را می دهد ولی دانیال نبی به نزد او می رود و خوابش را تعبیر می کند و می گوید که خداوند تو را بر تمامی قوم بنی اسرائیل برتری خواهد بخشید .و به تو سلطنت و ثروتی خواهد داد بخت النصر نیز دانیال را به عنوان وزیر خود انتخواب می کند و بعد از چندسال یهودی می شود.

در بعضی جاها آمده که بخت النصر باغهای معلق را برای خوشحال کردن همسر خود آمیتیس که بیمار بود ساخت زیرا آمتیس دختر پادشاه ماد بود و از مناطق سرسبز به آنجا که منطقه خشک و بیابانی بود آمده بود ساخت.

تاریخ نویسان یونانی و رومی نوشته اند که طرحای باغ ها بصورتی بود که آب از بالاترین نقطه آن به پایین جاری می شد.باغها از بالکن هایی ساخته شده بودند که بلند ترین آنها به 40 متر می رسید.و بنا به نوشته ی تاریخ نویسان درختان انجیر انار و بادام و گلهای مختلف در آن وجود داشت و آب از قسمت پایین باغ از رود فرات توسط بردگان با سطل آب به بالا کشیده می شد و از آنجا به پایین جاری می شد.برخی نیز معتقد اند که یک لوله چوبی طبقه بالایی باغ را به فرات متصل می کرد و با حرکت یک میله آهنی درون لوله چوبی آب به بالا می رفت.

در نوشته های یونانی نوشته شده است که باغها توسط ریسمان به یک دیگر متصل بوده است که درست نبوده و تسوط ستون هایی که از گیاهان پوشیده شده بود به یکدیگر متصل بودند.

بخت النصر بعد از اسیر کردن قوم یهود به لیدی و فنقیه حمله کرد و آنجا را فتح کرد و سپس به آباد کردن بابل پرداخت.بخت النصر سپس برج بابل را باسازی کرد که 90 متر ارتفاع داشت و بعد از آن یکی از عجایب هفتگانه به نام باغهای ملعق بابل را بنا نمود.بخت النصر به آباد کردن بابل پرداخت و در زمان او بابل تبدیل به باشکوه ترین پایتخت زمان خود شد.

بخت النصر نیز در پایان عمر دیوانه شده بود و فکر می کرد در جنگل به سر می برد و توسط کاهنان کشته شد..در برخی از متون تاریخی نوشته شده که بخت النصر 187 سال حکمرانی کرد!

در بعضی از متون یهود آمده است که ارمیای نبی می اندیشید که خداوند چگونه استخوان های این مردگان را زنده خواهد کرد صدسال بعد از آن ارمیای نبی که به خواب رفته بود یا مرده بود زنده شد و مشاهده کرد که خداوند بخت النصر را هلاک ساخته و قوم یهود را به دست کوروش کبیر آزاد ساخته است.

/ 0 نظر / 154 بازدید